الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
361
اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى )
موسى ( عليه السلام ) درويشى را ديد كه از برهنگى به ريگ اندر شده گفت اى موسى دعائى كن تا خداوند عزوجل مرا كفافى دهد كه از بىطاقتى به جان آمدهام ، موسى ( عليه السلام ) دعا كرد و رفت ، پس از چند روز كه باز آمد ، او را ديد كه گرفتار و خلقى بر وى گرد آمده ، حالش پرسيد گفتند خمر خورده و عربده كرده و كسى را كشته و اكنون به قصاص او وى را داشتهاند آنكه هفت اقليم عالم را نهاد * هر كسى را هر چه لايق بود داد گر به مسكين اگر پر داشتى * تخم گنجشك از جهان برداشتى وان دو شاخ گاو اگر خر داشتى * آدمى نزد خود نگذاشتى موسى ( عليه السلام ) به حكمت و عدل جهان آفرين اقرار كرد و از تجاسر خويش استغفار . « وَلَوْ بَسَطَ اللهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِى الْارْضِ » : « اگر خداوند روزى و رزق را براى بندگانش پهن كرده و بگستراند ظلم و عصيان در زمين كنند » . « 1 » حال در مورد قناعت به سراغ بعضى از روايات و كلمات بزرگان رويم : رسول گرامى اسلام ( صلى الله عليه و آله ) فرمودند : « از شبهه و مال مشتبه بپرهيز تا عابدترين خلق باشى ، و به آنچه دارى قناعت كن تا شاكرترين مردم به حساب آئى ، و بر خلق همان پسند كه بر خود مىپسندى ، تا از همه مؤمنتر باشى » . موسى ( عليه السلام ) گفت : يا ربّ از بندگن تو كه توانگرتر است ؟ فرمود : « آن كه قناعت كند ، به آنچه من دهم . گفت : عادلتر ؟ فرمود : آن كه انصاف از خود بدهد . محمدبن واسع ( رحمه الله ) نان خشك در آب كردى و مىخوردى و مىگفتى هر كه بدين قناعت كند ، از همه خلق بىنياز بود . ابن مسعود گفت : هر روز فرشتهاى ندا كند : اى پسر آدم اندكى كه تو را كفايت كند ، بهتر از بسيارى كه تو را كفايت نبود و از آن بطر و غفلت زايد .
--> ( 1 ) . سوره شورى ، آيه 27 . .